گردان امام سجاد علیه السلام
ز آه سینه سوزان، ترانه می سازم.. چو نی ز مایه جان این فسانه می سازم
نگارش در تاريخ یکشنبه چهارم اسفند 1392 توسط سجادیون

حجتی که در گفتن های اوست 


می گوید
راهیمان به سوی دریافت حقیقت هست اگر که بخواهیم،‌ چشم و گوش و دلی داریم که بتوان با آن حقیقت را دریافت کرد. حتی اگر خیلی کوچک باشیم در برابر عظمت خلقتش اما همین که امکان درک و فهم این عظمت را داریم خدا را شکر.‌ می گوید حشری هست و بازگشتی، بعد از این که خاک شدیم دوباره برمی خیزیم از گورهایمان، نمیدانیم چگونه اما همین که زندگیمان پوچ نبوده تا کنون، همین که حساب و کتابی داشته است، باز هم جای شکرش باقی است. از قیامت می گوید و وعده ای که می آید، نمیدانیم چه زمان، حتی خودش نیز نمیداند، اما همین که کسی هست بیممان بدهد از آمدن آن روز پیش از آنکه چهره هایمان سیاه شود باز هم خدا را شکر. نمی دانیم عاقبتمان چه خواهد شد، حتی خبر از یک لحظه بعدمان نداریم که رحمت نصیب ماست یا هلاکت. اما همین که کسی هست بشود به او پناه برد و بر او توکل کرد جای شکرش باقی است. در میان ماست. ‌او را می بینیم، سخنش را می شنویم، و دلهایمان می­تپد از ترس نبودنش... و همین که هست حجت تمام است بر ما که بودنمان بیهوده نبوده است.

نگارش در تاريخ شنبه سوم اسفند 1392 توسط سجادیون

حقیقتی که در پاسخ های توست

بستر پرسش و پاسخ، بستر رصد کردن حقیقت است. وقتی سؤالی پرسیده می‌شود، یعنی نیاز به دانستن حقیقت وجود دارد. و پاسخی که داده می شود، اگر درست باشد، حقیقت را دیدنی می‌کند؛ حقیقتی که ذاتاً دیدنی است!

می‌شود پرسید چه فرقی میکند در کجای عالم ایستاده باشی و ‌روی کدام زمین گام برداری، اگر زمینت محکم نباشد و هر آنی بیم فرو رفتنش باشد؟ یا اینکه در زیر کدام آسمان نفس بکشی و نشو و نما کنی اگر بیم فرستادن بادهای عذاب از آن برود؟ می‌توان پرسید چه فرقی می کند آدمی باشی روی زمین یا پرنده ای بال گشوده در آسمان، اگر نباشد چیزی که نگهت داشته باشد از فرو رفتن یا فرو افتادن؟ و چه فرقی میکند چه کسی باشی،‌چند ساله؟ اهل کجا؟ اگر نباشد رزقی که، حیاتت و بودنت وابسته به آن است؟ همه این پرسش‌ها پاسخی مشترک دارند پاسخی که در آن حقیقتی نهفته است.فرقی نمی‌کند در کجای عالم ایستاده باشم وقتی که جایی و امانی برای ایستادن نباشد، تنفس و نشو ونما مهم است اگر سقف آسمان استوار و محافظ باشد، پرواز وقتی معنا و حقیقت دارد که سقوط نکنم، چندساله بودن و اهل کجا بودنم نیز وقتی به حق است و مجال مطرح شدن دارد که حیاتم استمرار داشته باشد و از رزق بهره‌مند باشم. حقیقت نهفته در همه این پاسخ‌ها چیزی نیست، کسی است. پس باید پرسید، چه کسی عالم را اینگونه به حیات، امنیت بخشیده؟ و اگر لحظه ای دریغ کند، رحمت و یاریش را، چه کسی یارای ایستادگی در برابر او را دارد؟ راستی کسی که «هست» را، در پس این همه انذار می بیند، بیناتر است یا آن که تنها هستی را می بیند و  تصور می‌کند بیناست؟!

 

نگارش در تاريخ چهارشنبه سی ام بهمن 1392 توسط سجادیون

قلبم تاپ تاپ نمیکند دامب دامب میکوبد بر این سینه ام ،،

 سینه ام تنگ شده است.

دلم میخواهد دیگر هیچ وقت کلمات آن کاغذ را نبینم .

کاش دیروز در اتوبوس کنار آن خانم ننشسته بودم ،کاش حواسم بودو حداقل دزدکی کلمه های کاغذ آن خانم را نخوانده بودم، کاش دیروز نمیرفتم خرید کنم،اصلا کاش دیروز نبود کاش مثل هرروز بود.

از وقتی وارد خانه شدم همه ی درها را بسته ام، پنجره ها را قفل کرده ام ،پرده ها را کشیده ام ،چراغ ها را خاموش کرده ام ،پاهایم را اهسته روی زمین میگذارم، ارام ارام راه میروم.هرلحظه امکان دارد...

پتو را تا چشم هایم میکشم،همینکه چشم هایم را میبندم کلمات صف میبندند و دیگر سیاهی تاثیری ندارد کلمات روشن جلوی چشمانم رژه میروند.

مثل کابوس دیده ها از جا میپرم میروم کنار پنجره میخواهم نفس بکشم تا به آسمان نگاه میکنم کلمات آن کاغذ...

کلمه ای مانند استیصال در دایره لغاتم هیچ وقت موجود نبود اما خیلی دقیق و روشن میتوانم برای این واژه هم معنی پیدا کنم، جمله بسازم ، جملاتم را بهم بریزم و باز دوباره شروع کنم من عمیقا میدانم این واژه چقدر دردناک است!

باید کاری کنم اینطور زندگیم به کل مختل میشود حواسم نیست چقدر ارام و با امنیت تا دیروز زندگی میکردم فقط چند کلام،چندکلمه ،چندخط،اینگونه بیچاره ام کرده است.

با اضطراب لباس هایم را میپوشم ،نمیدانم دقیقا میخواهم چه کار کنم اما میخواهم بروم و دوباره با ان کلمات روبه روشوم ،میخواهم ببینم حرف حسابشان چیست اصلا میخواهم بروم یک مبارزه ی تن به تن نمیگذارم اینگونه ارامش را از من سلب کنند.

از در بیرون میزنم چنان چشمانم را تنگ میکنم که انگار سالها با نور قهر بوده ام سربه زیر اما ارام به سمت ایستگاه اتوبوس راه می افتم هرچه فکر میکنم یادم نمی اید سوار کدام خط اتوبوس شده بودم،چهره ی آن خانم هم به یاد نمی اورم ،اصلا ان کاغذها چه شکلی بودند.

باد میوزد کلمات میپاشند روی صورتم با اضطراب سرم را بالا میگیرم میخواهم همینجا در همین لحظه با آنها روبه رو شوم

آیا از آنکه در آسمان است ایمن نشسته اید که ناگاه بادی همراه با سنگریزه بر سر شما فرستد؟نگاه میکنم کلمات و باد درهم امیخته اند بدون هیچ سنگریزه ای و من فقط کمی احساس سرما میکنم .

اهسته به راه می افتم ،سرم را بالا می اورم این بار کلمات پرواز کرده اند ،فراز و فرود دارند؛ایا پرندگانی را که بال گشوده یا بال فراهم کشیده بر فرازسرشان در پروازند را ندیده اند؟آنها را جز خدای رحمان کسی در هوا نگاه نتواند داشت.

ضربان قلبم ارام ارام کم میشود و دامب دامب تبدیل شده است به تیک تیک ساعتی و این بار نه مانند دیروز که مثل همیشه راه میروم مثل همیشه...ایا از انکه در اسمان است ایمن نشسته اید که ناگاه زمین را به لرزشی دراورد و زمین شمارا در خود فروبرد؟

راه می افتم اینبار نه ارام که سریع خیز برمیدارم به سمت ایستگاه اتوبوس یادم می اید دیروز خرید نکرده ام

امروز مثل هرروز است اگر اسمان و زمین و پرندگان ...

---

نگارنده: خانم فیروزی

نگارش در تاريخ سه شنبه بیست و نهم بهمن 1392 توسط سجادیون

به نام خدایی که زیبا و کامل آفرید

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

قدم نهاده ام در زمین متبرکی برای سنجیده شدن

قدم نهاده ام در زمینی که سراسر رحمت و نعمت است برای کسانی که ببینند و بشنوند و بیندیشند

در این زمین با هر عملی می میرم و زنده می شوم که اگر مرا نهرساند برای حاضر شدن در برابر مقتدری عزیز، چه کنم

چگونه سر به آسمان بلند کنم و دست نیاز داشته باشم برای برطرف شدن فطوراتم

چگونه دیده بچرخانم و ببینم عزیزی را که با همه رحمانیتش می خواهد مرا برساند به آسمانی که همنشین بشوم با همه کواکب و برانم شیطان را از همه وجودم

چگونه  می توانم روی زمین امنی زندگی کنم و هر لحظه موت و حیات نداشته باشم با وجود خدایی  که به درون و بیرونم آگاه تر از خود من است

چگونه می توانم برسم به روز رستاخیز اگر رزقی نباشد برای قوت پاهایم

پس قرار می گیریم در آغوش پدری مهربان تا پناهم دهد از همه ناامنی ها و یادم بدهد تا بتوانم بشنوم صدای عذاب را و بفهمم که چگونه با زندگی زمینی برسم به رزقی آسمانی

---

نگارنده: خانم کاظم لو

نگارش در تاريخ دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1392 توسط سجادیون

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها

داشتم فکر می کردم اگر در دایره واژگان «کسی که» را نمی‌داشتیم چه می‌شد؟ کسی که، انگار خودش پاسخ یک پرسش است پرسش چه کسی؟چه کسی این کار را کرده است؟ سراغ چه کسی را باید بگیرم با چه کسی موضوع را مطرح کنم؟ و...

اگر هدیه‌ای را دریافت می‌کنیم، بی‌اختیار می پرسیم چه کسی این هدیه را داده است؟

در وحشت و تنهایی هیچ حقیقتی به اندازه تصور یک کَس، آرامش بخش نیست

کسی اگر نبود ملاقات معنا نداشت

کسی اگر نبود، مأنوس شدن معنا نداشت

کسی اگر نبود همه بی‌کس بودیم

کسی اگر نبود یاوری نبود

کسی اگر نبود، من تو او ما شما ایشان معنا نداشت که هر ضمیری مرجع می‌خواهد و هر موصولی به صله‌ای برمی‌گردد!

کسی اگر نبود هیچ چیز نبود....

که همه چیز آثار کسی است

عالم پر است از آثار کسی که...

فرمانروایی همه چیز به دست اوست که فرمانروایی درک کسی است دارای تسلط در مقیاسی وسیع

مرگ و زندگی را آفرید تا میدانی برای اعمال ما باشد که احسن عمل عرصه تجلی نیکوترین کس است

کسی که آسمان را با تمام مراتبش خلق کرد تا بالارفتن و پایین آمدن خلق شدن و به کمال رسیدن معنا داشته باشد که تدبیر بی نقص آسمان‌ها عرصه تجلی  کامل ترین کس است

کسی  که کَس بودن را به هیچ روی دریغ نمی‌کند. و این گونه بودنش یعنی که رحمان است. کسی که رحمان است.

---

نگارنده: آقای رجبعلی

نگارش در تاريخ یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1392 توسط سجادیون

ما چه میدانستیم خدایی هست که رحمان است،‌ اگر رحمتش نازل نشده بود بر زمین سراسر نیازمان؟ کداممان ظرفیت دریافت خیرات و برکاتش را داشتیم؟! ظرف کداممان انقدر وسیع و بی نهایت بود که بی نهایت رحمانیتش را بپذیرد، قطره قطره برکتش کند و در کام خشکیده مان بریزد؟!‌

 ما چه میدانستیم خدایی هست که رحمان است،‌ اگر نشنیده بودیم سخن او را که تجلی رحمان بود و حتی نظر کردن در وجودش بی آنکه حتی سخنی بگوید عقل هایمان را به پرسش وا میداشت که چگونه خدایی تواند بود،‌ خدایی که رسولش چنین باشد؟!

ما چه میدانستیم خدایی هست که رحمان است و سرانجام برایمان چه معنایی داشت اگر نبود کسی که راه را نشانمان بدهد، ‌در هر قدم دستمان را بگیرد و از زمین وجودمان تا آسمان وجودش پروازمان دهد که بودنش اتمام حجت بود بر غایت مندی عالم.

ما چه میدانستیم رحمان هست اگر نبود نذیری که بودنش یعنی رحمان هست.

---

نگارنده: خانم قنبریان

نگارش در تاريخ یکشنبه سیزدهم بهمن 1392 توسط سجادیون

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

باید یک گردانی باشی تا بدانی لذت رسیدن به نتیجه آن هم از حقیقتی مثل قرآن که درکش کار اولو الباب است و مسّ آن کار مطهرون، یعنی چه!

نویسنده این سطور که تقریبا شاهد کار همه کتابچه ها بوده است؛ شهادت می دهد این یکی یک جور دیگر بود...  اصلا نمی شود که خبرش را رسانه ای نکرد!

چند هفته ای هست که جلسات گردان ادبی روی سوره ملک  متمرکز شده. بچه های گردان کم و بیش بودند و نبودند. گردان ادبی با دشمنی نامرئی می جنگد-به عقیده من!-. آخر یک موقع هایی بچه های خط بد جور زمین می خورند. اغلب نمی دانی از کجا و چطور. اما می دانی هر لحظه در معرض هجمه دشمنی هستی به اسم شیطان. باز هم به عقیده من او خوب می داند دست بگذارد کجا! کار گردان ادبی به تعبیر یکی از همین بچه ها مثل ساختن کشتی نوح است در خشکی!

جلسه سوره ملک است اولین و دومین اش گذشته بود، حرف از سوره زده و نزده کار به جایی رسیده بود که بعضی می گفتند ما که چیزی نفمیده ایم از این سوره و بعضی هم این گوشه و کنار با این اوضع و احوال چیزهایی نوشته بودند و تیر هایی انداخته بودند. می خواهم برایتان ماجرای «و مارمیت اذ رمیت» را بگویم «رمی» هایی که از زبان مبارک یک سوره جاری شدند.

نوشتن سر نخ های این جنگ نامرئی به جرئت سخت ترین بخش این جنگ است. اما شیرین ترین جایش هم دقیقا همین جاست. چون استغاثه اعضای گردان برای نزول این سرنخ ها، آمدنش را آن قدر شیرین می کند که همه سختی های قبلش را از یاد می برند.

فکرش را بکن چند جلسه می گذرد ساعتها کار روی سوره ای می شود که تا به حال گردان در این حجم کار گروهی نکرده است، بعد فرمانده هر کار می کند  و به هر در می زند تا بچه ها زمین نخورند و کار را به جایی برسانند و یکی یکی بلندشان می کند تا هر کدام تیری بیندازند  و... . در این هجمه که می دانی هر تیری می زنی باید منتظر شوی ببینی خدا این تیرت را به هدف می زند یا نه، می بینی ... انگار کسی از بالا دارد دستت را می گیرد قلم را که سلاح ات است می چرخاند، به نفس نفس می افتی بس که هوای این جنگ سنگین است...تیر را در خشاب می گذارد برایت و با هر سختی ای هست -و شاید با اسم قمر بنی هاشم- تیری را می اندازد.. متنی نوشته می شود! این تیر که رها می شود از کمان قلم تو، کناری ات انگار به خود آمده باشد و دست او را هم گرفته باشند تیر دیگری رها می کند و قلمش چیزی بر صحیفه آسمان ثبت می کند. همین طوری کناری و کناری و کناری اش.

و ما رمیت اذ رمیت و لکن الله رمی!

فرمانده دارد سلاح های بچه ها را پر می کند... بچه ها ... بچه ها مثل پرنده ای شده اند که در بی کران آسمان این جبهه در گوششان می خوانند: « حالا بال بزن حالا فرود بیا حالا اوج بگیر...»

گوششان را باز کرده اند به ملکوتی که حتی نمی شناسند آن را . شاید هم هجمه دشمنی نامرئی که هلاکشان می کند است ... شاید هم فرمانده ترسی در دلشان انداخته. فرمانده ای که دشمن برایش مرئی است، مدام هشدار!! مدام فریاد!! مدام انذار، که... .

 

دیروز

در جنگی که گردان داشت،

مرئی و نامرئی جنگ را باید میشنیدیم... . اسپند روی آتش بود انگار فرمانده! فرمانده ما، نذیر بود. نذیری که اگر نباشد... .

دیروز

در جنگی که گردان داشت،

ما رسیدیم به نقطه ای که ... شیرین ترین جای این خط است: سر نخ!

حالا...

بچه های گردان به این سرنخ ها، به چشم غنیمتی نگاه می کنند که اگر نبود... :

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها

کسی که رحمان است

    کسی که ملک به دست اوست(تبارک)

    کسی که موت و حیات را آفرید(میدان احسن عمل)

    کسی که آسمان‌ها را آفرید(مراتب در هستی)

کسی که  یعنی رحمان هست (نذیر)

    کسی که یعنی سرانجام(آیه 6)

    کسی که یعنی حقیقت نزول(7-8)

    کسی که یعنی تعقل و شنیدن(10و 11)

حقیقتی که در پاسخ‌های توست

    حقیقت زمین

    حقیقت آسمان

    حقیقت پرواز

    حقیقت یاری

    حقیقت رزق

    حقیقت هدایت

حجتی که در گفتن‌های اوست

    حجتی برای شکر(23)

    حجتی برای حشر(24)

    حجتی برای صدق(25و26و27)

    حجتی برای پناه داشتن و آرامش(28)

    حجتی برای ضلالت و هدایت(29)

    حجتی برای حجت(آیه 30)

 و السلام علی من اتبع الهدی

نگارش در تاريخ سه شنبه دهم دی 1392 توسط سجادیون

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

از گردان به همه اعضا،

عملیات سوره مبارکه ملک از شنبه گذشته آغاز گردیده است.

برای پیشبرد فرایند عملیات (نگارش کتاب) نیاز به اطلاعات عملیات است.

لطفا هر گونه مطالعه یا نکته یا هر گونه داده ی دیگر که در باره سوره مبارکه ملک در اختیار دارید برای ایمیل گردان ارسال کنید.

همچنین تقاضا می شود که طبق یک عملیات انفرادی با مطالعه مجدد این سوره، تفسیر المیزان، و تدبر بر آن، به استخراج موضوعات اصلی این سوره اهتمام ورزید.

--

تبصره ۱: همه اعضای گردان ادبی در این عملیات دخیل هستند. به خصوص کسانی که در خط مقدم(جلسه شنبه بعد از ظهر) حضور ندارند.

تبصره۲: از همه اعضا خواهشمندیم همه متون خود را فقط به ایمیل گردان ارسال نمایند

تبصره ۳: واضح است که همه مکتوبات احتمالی و یقینی بزرگواران از تک جمله و عبارت و متن بخشی از سوره و متن کامل یک سوره و متن بین سوره ای، مورد نیاز برای این عملیات است. پس از دادن مهمات به سربازان امام سجاد دریغ نفرمایید.

تبصره ۴: عملیات از شنبه وارد فاز اجرایی می گردد از اینرو لطفا تا پیش از ساعت ۱۲ شب جمعه نقل و نبات این بزم را به خط مقدم برسانید.

تبصره۵: ایمیل گردان جهت یادآوری: gordan.adabi@gmail.com

و من الله التوفیق

برای پیروزی جبهه حق علیه باطل صلوات! 

نگارش در تاريخ سه شنبه دوازدهم آذر 1392 توسط سجادیون

بسم الله الرحمن الرحیم

از خط مقدم به همه اعضا؛

بعد از گذشت چهار جلسه که مهمان سوره طارق بوده ایم، پس از دسته بندی موضوعی، تلاش اعضا برای رسیدن به عناوین اصلی کتاب و مطالعه و ارائه مفاهیم سوره، نهایتا عناوین زیر برای نگارش متون و خط مشی کلی کتاب پیشنهاد شده است:

1)     طریقی برای سیر در آسمان: تیتر کلی فصل اول

           a.      اول باید طارق باشد تا سیر معنی داشته باشد

           b.     تو با طارق همسفر هستی

           c.      همه به طارق وابسته اند( همه مسافرند(سیر دارند)، به حفظ یعنی به طارق احتیاج دارند)

2)     برای طی طریق: تیتر کلی فصل دوم

           a.      از نطفه تا بازگشت

           b.       مسافت از نطفه به انسان ( یک ماء دافقی بود که از صلب و ترائب خلق می شد. از طرفی قوۀ و                   ناصری که نطفه را انسان می کند این مسافت است. قوۀ و ناصری هست)

           c.      مسافت از انسان تا تبلی السرائر(قادری هست برای رجعت انسان)

3)     قولی که طریق می سازد: تیتر کلی فصل سوم

           a.      مسیری برای هزل نشان دادن حقایق

           b.     مهلتی برای ابطال کید (ابزار این کار با فصل بودن قول)

 

برای پیشروی سریع و با برکت نیروهای اسلام، صلوات!

نگارش در تاريخ یکشنبه بیست و هشتم مهر 1392 توسط سجادیون

متن های مورد نیاز: انسان و زمین: زمین باطنش را باز می کند

1-      سوره نگاه: ضمن مرور سوره باید با ابزار زلزله فرد را وادار به عمل کرد.

2-      متن سرنخ: انواع ارتباط آدم ها با چیزهای دیگر . یکی از این چیزها زمین است. ارتباط زمین و آدم. که در زلزله خودش را نشان می دهد.باید یک لیست بدی از انواع ارتباطات. بی تفاوت، کاملا وابسته و متاثر. انواع ارتباط: اثرپذیری کم، اثرپذیری بالا، اثرناپذیری.

3-       مثلا کربلا واقعه ای است که برای همه زلزله نیست یا برای بعضی ها کم است. نسبت انقلاب با کربلا نسبت انسان و زمین. مصادیقی از میزان تاثیر دیده شود. حداقل دو جا. شکل گیری + دفاع مقدس

4-      مادر... فرزند....وابستگی. دنیا مثل مادر. وقتی رو می کرد ارام بودیم وقتی پشت می کرد نا آرام.

5-      حضرت حر. لرزیدن

6-      امام حسین و حضرت عباس. رابطه زمین و انسان.

فصل دوم: زمینه و رخداد: زمین لب می گشاید

در این فصل به رابطه تاثیر و تاثر کاری نداریم به زمین از باب میدان بودن و فرصت عمل دادن در نظر می گیریم.

7-      سرنخ: تاکید بر روی میدان عمل بودن زمین. فرصت بودن و بستر بودنش. و تاکید شود بر روی وحی. تا زمین هست فرصت داری برای ساختن و عمل کردن./ دوم اینکه این میدان دارای شعور و ثبت است. شاهد است.

8-      دنیا مزرعه اخرت است. متن با استیل مزرعه که توش هر دو تا مسئله را لحاظ کنیم.

9-      تجارت، بازار، فرصت.

فصل سوم: وزن و عمل

10-   سرنخ: تمثیل جاذبه زمین با وزن اجرام. زمین به عنوان میدان عمل می تواند تحت شرایطی ترازوی عمل باشد.

11-   رویت عمل یعنی سنجش و ارزش گذاری حقیقی عمل.

12-   دیده شدن جزئیات. کم یا زیاد. قابل رویت است.

13-   محاسبه عمل که منجر به کیفیت عمل می شود. یا باعث انجام عمل می شود. چون در هر محاسبه ای متوجه کاستی ها می شوید.

14-   عمل برخی به عمل در آوردن دیگران است. بعضی ها پاداش بهشتشان سیب و گلابی است.بعضیها بهشت رفتن دیگران پاداش بهشتشان است. بعضی ها کارشان به کار واداشتن دیگران است.


واژه های بخش های سوره و مرتب سازی سوژه های هر بخش:

واژه های بخش اول: اذا/ زلزله /اخرجت /ارض/ اثقال /قال /انسان/مالها

واژه های بخش دوم: یومئذ / تحدث / /اخبار/رب /وحی /یصدر/ناس/اشتاتا/رویت /اعمال

واژه های بخش سوم:یعمل/مثقال/خیر/شر/رویت

مرتب سازی سوژه ها بر اساس بخش های سوره:

بخش اول:

1-      وادار کردن به عمل با ابزار زلزله ( عمل * انسان * زلزله)  طرح مساله و غایت سوره

2-      انواع ارتباط آدم ها با چیزهای دیگر ( زمین* انسان* زلزله)  طرح مساله

3-      مصادیقی از میزان تاثیر ( کربلا * جمهوری اسلامی * انقلاب)

4-      مصادیقی از میزان تاثیر (پدر و مادر * فرزند * تحول و اثر)

5-      مصادیقی از میزان تاثیر(امام * حر* تحول و اثر)

6-      مصادیقی از میزان تاثیر ( امام * حضرت عباس * امر و منویات) تاثیر انسان بر زمین . الان قد انکسرت ظهری...

بخش دوم:

7-      سرنخ: تاکید بر بستر بودن زمین ( ارض * اخبار* وحی)

8-       آن چه برای زمین حدیث و خبر است برای انسان رویت عمل است. متن با فرم مزرعه و تجارت (ارض*حدیث*خبر*رویت*انسان*عمل)

9-      زمین و انسان = زمین و ناس =  ناس و انسان (زمین* انسان* ناس)

بخش سوم:

10-   وجه تمثیل جاذبه زمین و وزن و اجرام ( ارض* مثقال* عمل)

11-   رویت عمل یعنی سنجش و ارزش گذاری حقیقی عمل ( رویت * عمل*انسان*مثقال*خیر* شر)

12-   جزئیات کم و زیاد قابل رویت است. (مثقال* رویت)

13-   محاسبه عمل باعث کیفیت عمل یا انجام عمل ( عمل* رویت* مثقال)

14-   عمل برخی به عمل در آوردن دیگران است (عمل* ناس* انسان)

 


پیج رنک

آرایش

طراحی سایت